<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ابسولوت با طعم خنده</title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 19:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تولده عید شما مبارک</title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-192.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دوپ دوپ دوپ    بنگ!   دوپ دوپ دوپ    بنگ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۹۹  سال پیش در چنین روزی در کوچه پس کوچه های یکی از محله های  شلوغ و فقیر نشین  ماداگاسکار نوزادی به دنیا آمد که بعدها با زبان خود جهانی را تحت الشعاع خود قرار داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این نوزاد که از همان بدو تولدش به عنوان یک نوزاد زیادی (همان نون خور اضافی) بشمار میرفت را خانواده ای با فرهنگ و اصیل و هنرمند و هنر دوست ایرانی از یتیم خانه ماداگاسکار گرفته و به عنوان فرزند خوانده اورا مورد شفقت و تربیت قرار دادند گرچه بعدها این خانواده با فرهنگ از کرده خود پشیمان شده و اعلام کردند که اگر یک پنگوئن از قطب شمال می گرفتند تا اکنون آدمش کرده بودند اما این نوزاد هرگز آدم نشد که نشد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مورخان تاریخ دقیق تولد این نوزاد را ۱۷ آبان ۹۹ سال پیش اعلام کرده اند گرچه خود ذات خرابش این تاریخ را تکذیب کرده و بارها به دروغ خود را ۱۴ ساله  معرفی نموده و از این رو اسباب  جلب چندین خواستگار پیر و پاتال را فراهم نمود تا اینکه یک موری قشنگه بینوا به دام افتاد و انگ همسر او بودن را تا اکنون بر پیشانی خود حمل میکند (آیکن وا اسفا ) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این پنگوئن جیز جیزی نه ببخشید  این نوزاد ماداگاسکاری بر خلاف همه نوزادان -که از زمان تولد تا بزرگسالی روند رو به رشد و تکامل مغزی دارند - هیچگونه روند رشد مغزی در او مشاهده نشده بلکه تمام رشد و نمو او در دو قسمت بدنش جمع شد یکی دوماغ و دیگری زبان  (آیکن من یک چیزی میگویم شما یک چیزی میشنوید اوه اوه اوه) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درطول عمر وبلاگ نویسی او القاب در خور توجهی به او نسبت داده شده است که تماما بر گرفته از واقعیات رفتاری او میباشد القابی همچون : جیزجیزی- پنگوئن دیسکی - گمج - هاله خطر- خواهر دالتونها - قورباغه سبز و...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از فعالیتهای این نوزاد زبان دراز می توان به  عضویت دائمی در بین رهبران مخالف گروه بزرگمرد تاریخ مانی کبیر نام برد که هم اکنون این جنبش متلاشی شده و دیگر هیچ صوبتی واسه گفتن نآرن داش شیفهم شد ؟(آیکن چی داداش؟) ببخشید هیچگونه حرفی برای گفتن ندارند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از سوتی ها و فجایع رفتاری او هیچ نگوییم بهتر است زیرا که  پستهای مستهجن و ضد اخلاقی او گواه بر همه چیز است .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همچنان سالروز تولد این نوزاد به عنوان روز زبان درازهای کته کله نامگزاری شده و هر ساله در چنین روزی در وبلاگ ایشان مراسم شیرینی خوران برقرار است پس بشتابید که فرصت از دست نرود&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این توصیف دیگر لازم به توضیح نیست که امروز روز تولد  &lt;STRONG&gt;هاله جیزجیزی طنز نویس برتر بلاگفا است&lt;/STRONG&gt; (کف مرتب! شله شله شله ! اون دس قشنگه کووووووووووو؟!  آ ماشالله )&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خارج از شوخی : هاله از جمله افراد نادریه که میشه به عنوان یه انسان با فرهنگ و با جنبه زمانه ازش یاد کرد به  طوری که جز محدوده دوستان بسیار نزدیک من حساب میشه و من از معاشرت با این انسان شاد و با شعور خدارو شاکرم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 19:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=192</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-192.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قربانگاه </title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-191.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;و اما سیزدهمین قربانی به قربانگاه خودم بودم شرمنده که زحمت ذبح شدن ما گردن دوستان افتاد (آیکن مگه دوباره نبینمت)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به دور از شوخی انقدر مصطفی زیبا نوشته بود که تصمیم بر آن گرفتم که برای یادگاری هم که شده پستش و اینجا بذارم تا در در دفتر خاطراتم ثبت بشه بقیه دوستان هم خیلی به من لطف کردن  نوگل عزیز-  امید جنتلمن - هاله با صفا (خودمم از این تعریفم خندم گرفت ) هدیه بانوی هنرمند بلاگفا - بهار مهربان ( دروغ به این بزرگی تا حالا دیده بودین) ستاره عزیز - مهتاب سرخ - ناهید که کلی بابت پست قصابش خندیدم - نسرین گودزیلا -سمیه خوش صدا -  ملیحه دندونه - پرگل - حمید رضا - محسن - ادمین - اعظم- و همه دوستان و بستگان آن مرحوم کمال تشکر را داریم( هرکی و یادم رفت  چماق هست اینجا میدم خدمتشون ار خجالتم در بیاد ) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;القصه این پست فقط جنبه ثبت وقایع دارد و هرگونه خندیدن  و سو استفاده ابزاری و همچنین ایجاد آشوب و رعب و وحشت در بین اذهان عمومی و برگزاری تجمع های غیر قانونی ، اجتماع بیش از ۳ نفر ، برگزاری میتینگ های سخنرانی و هرکامنت مرتبط با پست ممنون (ممنوع موکد) است  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چیه ؟ وبلاگ خودمه گردنمم کلفته ، سعی کنید در مورد آب و هوا کامنت بذارید یا در مورد آنفولانزای نوع خفنش ، بحث شیرین ترشیدگی دختران هم هست ، اینهمه بحث های جذاب برای کامنت گذاشتن حیف نیست در مورد قربانی شدن یه بنده خدا کامنت بذارید ( آیکن مصطفی + مو کشیدن)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگرم این مباحث براتون جذابیت نداره  در مورد پنگوئن ، هاله ، دیسک کمرو اینا هرکی جک بلده تعریف کنه ما بخندیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://kaviretanha01.blogfa.com/post-24.aspx&quot;&gt;http://kaviretanha01.blogfa.com/post-24.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این لینک مطلبه چون تو مدیریتم لینک نمیشد آدرس و همینجا می ذارم شما هم سعی کنید به هیچ وجه نخونیدش چون بد آموزی داره &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;STRONG&gt;زت زیاد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; ( استفاده از این کلمه موجب پیگرد خیلی قانونی میشود ) &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 18:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=191</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-191.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سپاسگذارم</title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>از همه دوستان به خاط پست ها و تبریکاتشون بی نهایت سپاسگذارم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرمنده که تشکرم خشک و خالی است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در یک سفر چند روزه اداری بسر میبرم که به محض برگشتن حتما  از شرمندگی همه در میام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازم میگم شرمندم کردین &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 16:44:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;بازیچه&quot;  قسمت اول </title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>با عصبانیت تمام درب اتاق را به هم میکوبد. از شدت ناراحتی نفسش بالا نمی آید . چشمان درشت و گردش برافروختگی صورتش را دو چندان کرده است. دستانش را مشت میکند و با حرص تمام میگوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- مرتیکه بی شعور! فکر کرده با یه بچه طرفه! خوب حقشو گذاشتم کف دستش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(صدای باز و بسته شدن درب حیاط می آید ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+  زهرا جان خونه ای مادر؟ بیا این هندونه رو از من بگیر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صدای مادر تلنگری بود برای فروکش کردن عصبانیتش، نفس عمیقی میکشد گره روسری آبی اش را سفت کرده و به طرف حیاط میرود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- سلام ننه ! باز هندونه خریدی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ ننه باباته! صد دفه گفتم بهم نگو ننه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- باشه مامی  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ به جای این خل و چل بازیا بیا این هندونه رو بگیر که از کت و کول افتادم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خب خودت میگی نگو ننه میگم مامان هندونه خونمون سر به فلک کشیده ها این عباس آقا مگه میوه دیگه ای نداره ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ به من چه به بابات بگو اون خریده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هندوانه سنگین تر از آن چیزی است که تصور میکند کمی زور خود را بیشتر میکند تا هندوانه را بلند کند، خمیده خمیده در حالی که سنگینی هندوانه  بر زورش غالب شده است به طرف اتاق میرود و زیر لب میگوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- حالا که بابا جونم گرفته دستش درد نکنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مادر در حالی که چادرش را روی طناب کنار دیوار آویزان میکند میگوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ نه ماه آزگاز زحمت بکش با هزار کوفت و گرفتاری بچه بدنیا بیار  بعد تا زبون باز کنه بگه بابا! من نمی دونم این بابا ها چرا انقد شانس دارن آخه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـ وا ننه! به باباجونیه بیچاره من چیکار داری آخه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ هندونه رو نص کن بذا تو یخچال خنک شه! فاطی هنو نیومده ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه امروز تا ۲ کلاس داره تا برسه خونه ۳ میشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ بچم تا ساعت ۳ که ضف میکنه! این چه دانشگاهیه که سر ظهرم کلاس میذارن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زهرا سر خود را از پنجره آشپزخانه به بیرون میکند و با دهن کجی میگوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- یه وقت بچت نمیره از گشنگی ؟ اون ساندویچی که صبح به زور دادی با خوش برد که نمیشه غذا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ حسودی نکن بچه تو هم بابات به اندازه کافی نازتو میکشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- پس اعتراف میکنی که فاطی و بیشتر از من دوس داری ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ وا چه حرفایی میزنی ها! من هر جفتتون و یه اندازه دوس دارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- ننه میگم فاطی که وقت شوهر کردنشه و یه چند وقت دیگه میره خونه بخت  اونوقت من میمونم ور دلتون فقط ! خلاصه از ما گفتن با ما به از این باش ننه جان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ ننه باباته بچه! اولا که بگو ایشالله دوما مگه من می خوام تورو ترشی بندارم؟ تو هم به موقش میری و من میمونم و بابات، اونوقته که یه نفس راحت از دست تو می کشیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- حالا بابا جونم کجاست ؟ چرا نیومد خونه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۰۰۰ادامه دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- خب معمولا چون قسمتهای اول داستان خوب از آب در نمیاد کوتاه نوشتم که خسته کننده نشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- داستان سراسر خنده و عشق در فارسی وان! چیزه نه ببخشید در وبلاگ ابسولوت با طعم خنده  (تبلیغ همین داستانه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- از قربون صدقه رفتناتون واقعا ممنونم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt; نامردا قربون صدقه که نرفتین! واسه چی آمین میگین دیگه ؟ نزدیک بود واقعنی بی مانی بشین ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴-  در پست بعدی سیزدهمین قربانی به قربانگاه خواهد رفت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; از هم اکنون میتوانید حدس بزنید که قربانی بعدی کیست &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 17:18:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ  زندگانی</title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>دیگه مطمئنم رفتنی ام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابا جان آنفولانزای نوع افه شوخی که نیست (نوع اف هنوز ناشناخته است زیاد فکر نکنین) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نامردین فاتحه نخونین &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجلس سوم و هفتم و در همین مکان برگزار میشود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هان! چیزه! میگم می خواین حالا یکم قربون صدقم برین شاید خوب شدم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 11:15:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الاغ شناسی</title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-187.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;گويند شناخت آدمگونه ها  بسيار سخت کاري است البته براي من که فرقي نمي کند چون همه آدمها رو با دو ديد مينگريم  خانما با يک ديد ( نه اون ديدي که اميد دارد ها ) آقايون محترم هم  با يک ديد (بازهم نه اون ديدي که ادمين دارد ) کلا ديد ما بسيار خاص ديدي است!(کلمات قصار)  بگذريم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;القصه دقت کرده ايد که رفتار حيوانات گاهي شبيه به انسانها ميشود (البته بيشتر مواقع انسانها رفتارشون شبيه حيوانات ميشود) در اين مقاله سعي داريم به بررسي رفتار هاي الاغ هاي محترم بپردازيم باشد که مورد مقبول دوستان افتد اگرم نيفتد همينه که هست هرچي باشه وبلاگ من بهتر از  وبلاگ ورژن جديد سيما ديوانه است که (کچل کرده ذوقم ميکنه )&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما الاغ ها هم همچون انسانها انواع مختلفي دارند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چیه؟ صفحه بعد و ببینین  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 18:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=187</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-187.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت ناصرالدین شاه و توالت فرنگی در فرانسه </title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ پادشاه فرانسه – یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند – از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد.&lt;BR&gt;سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!&lt;BR&gt;حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛&lt;BR&gt;این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ایدید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمالرا با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بارآن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتابکرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد.&lt;BR&gt;گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار وسقف می پاشد.&lt;BR&gt;وضع از اول هم دشوارتر می شود.&lt;BR&gt;سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا میگذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دوبرابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع: کتاب طنز ایران &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 15:52:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>..و گل از خاک سر برآورد</title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اصلا آشنایی با این موجود خاص با کل کل شروع شد (حالا چرا خاص توضیح میدم)   این اولین کامنتی بود که برام گذاشته!  دقت کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE class=cmTable cellPadding=2 width=450 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdh width=199&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;یکشنبه 9 تیر1387 ساعت: 9:52&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=cmTdh colSpan=4&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;توسط:زن وحشی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdb width=&quot;100%&quot; colSpan=6&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;واقعیت رو باید مطرح کرد فارغ از باید ها و نبایدها&lt;BR&gt;ممنونم که سر زدید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;-----------------------------&lt;BR&gt;مانی: واقعیت همان چیزی است که حس می کنم و همان دردی است که می کشم&lt;BR&gt;تصمیم گرفتن سخت است والا باید ها و نباید ها فقط یک قانون انجام نشدنی است.&lt;BR&gt;احساس است که حکمرانی می کند اما عقل تن خویش را می خواهد نه چیز دیگر و من هرگز خودم را ندیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;TABLE class=cmTable cellPadding=2 width=450 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdh width=199&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;یکشنبه 9 تیر1387 ساعت: 10:9&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=cmTdh colSpan=4&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;توسط:زن وحشی&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdb width=&quot;100%&quot; colSpan=6&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;عزیزم با زدن این حرفا چیزی عوض نمیشه&lt;BR&gt;چرا باید واقعیت رو غیر اون چه که هست نشون بدی&lt;BR&gt;برات مهم نیست که در موردت چه فکر میکنه&lt;BR&gt;پنهون کردنش منطقی نیست دوست عزیز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;---------------------------------&lt;BR&gt;مانی : همه حرفات درسته اما اینا مال زمانیه که من بخوام ببخشمش . اصلا بخششی وجود نداره و تنها راهی که می تونم ترکش کنم اینه و الا اگه یه کم اصرار یا معذرت یا هر چیز دیگه پیش بیاد در تصمیم گیری دچار تردید می شم و اصلا تردید و دوست ندارم&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;TABLE class=cmTable cellPadding=2 width=450 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdh width=199&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;دوشنبه 10 تیر1387 ساعت: 10:38&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=cmTdh colSpan=4&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;توسط:زن وحشی&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdb width=&quot;100%&quot; colSpan=6&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;مرسی از کامنت &lt;IMG src=&quot;http://www.blogfa.com/cmt/images/1.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE class=cmTable cellPadding=2 width=450 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdh width=199&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 12:55&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=cmTdh colSpan=4&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;توسط:زن وحشی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=cmTdb width=&quot;100%&quot; colSpan=6&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000 size=2&gt;مبارک باشدت این جدایی؟!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;جدایی تبریک داره؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;----------------------------------------------&lt;BR&gt;مانی : آره چون شاید اون از بلاتکلیفی و دودلی در اومد و تونست تصمیم بگیره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;و این بود سر آغاز آشنایی ما اما اینکه چرا گفتم خاص :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص : بی همتاست &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص: بسیار مهربان در حالی که خشن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص: دلسوز و دلرحم در حالی که بی نهایت انتقام جوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص: حتی روح ها جن ها و موجودات فضایی هم خواننده وبلاگشن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص : یه دوست صمیمی  در حالی که دشمن قسم خورده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص:  بودنش دردسر و نبودنش دلتنگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خاص : متخصص در جذب افراد با  اخلاقیات خاص منفیش &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اما امروز روز تولدته و&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#009900&gt;باز  شاید هرچه بگویم رنگ تملق بگیرد&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;منتها اقرار میکنم که&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;عزیزی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 09:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در و باز کن حاج محمود اومده خواستگاریت </title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شنیدید که میگن از هرچی اعلام نفرت کنید سرتون میاد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همون ضرب المثل معروف دیگه مار از پونه (عرض ادب خدمت پونه خانم)  بدش میاد در لونه اش سبز میشه  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوستی داشتیم در دوران دانشگاه که میگفت از دو چیز خیلی بدم میاد و بی نهایت از این دو چیز اعلام انزجار میکرد و همیشه هم باد در غبغب می انداخت و این موضوع را در هر محفلی اعلام میکرد و با غرور خاصی می گفت : من از دو چیز خیلی بدم میاد یکی رشتی ها و دومی پرستارا و بعد شروع میکرد به برهان آوردن.  خدا هم همچین گذاشت تو کاسه ش که نگو،  وقتی ازدواج کرد همسرش هم رشتی بود و هم پرستار &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt; ما هم روز عروسیش یه دل سیر مسخره اش کردیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نتیجه گیری اول : شنیده ایم بعضی ها خیلی از حاج محمود اعلام نفرت می کنند &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نتیجه گیری دوم : خدایا تابلوئه که من از دختر بیل گیتس و ماکارنی (مخاطبان قدیمی میشناسنش ) بدم میاد دیگه نه؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/39.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نتیجه گیری بی ربط:  مهمانی مهر و محبت امید عزیز بودیم و صفا و صمیمیتش بیش از باقالی پلو با گردن بهمون چسبید هرچند این مودی مگه می ذاشت ما غذا تناول کنیم، از ما گفتن با این مودی هیچوقت شریک نشین سه سوت تار و مار میکنه اما به هر حال دیدن دوستان واقعا خستگی رو از تن آدم در میکنه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نتیجه گیری مهم  :  به دلیل اینکه امید میزبان خیلی خوبی بود چطوره از این به بعد هر ماه مهونی بده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نتیجه گیری خیلی باحال :  یکی از موجودات بسیار بامزه برای من پنگوئنه وقتی این موجود راه میره من کر کر خنده میشم چون با هر قدمش کل هیکلشو جا بجا میکنه  یعنی وقتی پای راستش و میذاره جلو سمت راست هیکلش کلهم به سمت جلو میاد حالا تصور کنید یه پنگوئن اگه دیسک کمر بگیره چی میشه ؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;  خدایی خنده داره نه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; ای بابا من حرفی از هاله جیزجیزیه کمر دیسکی زدم مگه؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; فکرتون خرابه ها &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۶- اگه مایل به داستان هندی هستین بگین چون  یه سوژه تو ذهنه تا نپریده همینجا مکتوبش کنیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زت زیاد &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 17:20:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شبهای قدر </title>
<link>http://paiiziman.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/iici0ireosrbnm43pjre.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;دلتون که آسمانی شد ما زمینی ها رو فراموش نکنید&lt;/STRONG&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 13:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiiziman&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>paiiziman</dc:creator>
<guid>http://paiiziman.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
