یه روز سلام کردیم و یه روز هم میگیم خدا حافظ یه روز شروع کردیم و امروز میگیم تموم پس دیگه تمام ! بـرو که دیـگر نمـی خواهم ببینمت از جلوی چشمانم برو کنار پلک هایم را روی هم میگذارم تا شاید محو شوی اما چرا پر رنگ تری . . . آهـــــــــای با توام با قلب من چــکار داری؟ چشمهای آبیت مرا یاد اندوهم می اندازد همان زمان که با برق نگاهت خودم را از یاد بردم و اکنون دیگر خودم را نیز ندارم کاش کور بودی و مرا کور نمیکردی کاش نبودی من بودم اصلن کاش هیچکداممان نبودیم چون من بی تو... باز نیستم سیزدهمین قربانی به قربانگاه اینجا نوشته شده حدس بزنید جایزه بگیرید هزاران دستگاه خودرو و میلیاردها ریال جوایز نقدی و دو صندوق پر از جواهرات در انتظار شماست اگر توانستید درست حدس بزنید فقط و فقط کافی است صاحب القاب ذیل را درست حدس بزنید تا برنده خوش شانس ما باشید پس خوب دقت کنید و بدون هیچگونه ترسی افراد ذیل را معرفی کنید ۱- خوش خط و خال آب زیر کاه نارنجی ۲- چپل چلاق آبرنگ ۳- غارنشین وبلاگ حذف کن همش بیزی بزن باکلاس شده ۴- از وسط نصف شده دست قلمی ۵- کوفت گرفته نمکدون بشکن سبز ۶- ورپریده سوال خصوصی بپرسه ویبره 7-................. ( من تو یکی و میکشم حالا ببین) فقط تا پست بعدی فرصت دارید پس بشتابید و فرصت را از دست ندهید داخلی- اتاق مشاور حقوقی - صبح مانی در حال کامنت گذاشتن برای بهار می باشد و همزمان با اونیز مشغول چت کردن است که ناگهان صدای درب می آید تق تق تق مانی : بفرمایید تق تق تق مانی : گفتم بفرمایید تق تق تق مانی زمزمه کنان: این دیوونه حتما رئیسه که حرف حالیش نمیشه مانی از جای خود بلند می شود و درب را باز میکند مانی: سلام رئیس رئیس : ببخشید بهار من اینجاست ؟ مانی : جان؟ رئیس : میگم بهار من اینجاست؟ مانی: بهار شما رو نمی دونم ولی ما اینجا یه بهار داریم که شبیه شماست رئیس : شوخیتون گرفته؟ گمونم آخرین بار شما بهار من و ازم گرفتید . مانی : رئیس یعنی الان منظورت اینه که مثلث عشقی بوجود اومده ؟ رئیس : من کلن نمی فهمم شما چی میگین ! اتاقتون و بگردین ببینین اینجاست یا نه مانی : بهارتون چجوریه ؟ از بهار ما بهتره؟ رئیس : رنگش قهوه ایه نوئه نوئه مانی : خب پس خیالم راحت شد بهار ما ترشیدست صدای منشی رئیس می آید: آقای رئیس بحار الانوارتون جلد چندمش گم شده؟ رئیس با صدای بلند و رو به منشی: جلد ۹۴ پیش شماست؟ مانی: خانم منشی بی زحمت بگردید ببینید هاله جلد ۹۰ هفت رنگ و آب زیر کاه منم که گم شده پیش شما نیست؟ می خوام تو رو که باشی جون بدی تا نمیرم عزیـــز همـــترانــه تـو واژه هات اسیــــــرم می خوام تو رو که باشی تو دم دم نفسهام تو لحظــه های دردم محکم بگیـری دستـام می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم حتـــی اگــه تـو رویـا خیــال رفتـه باشـــم می خوام تو رو که باشی گم بشی تو وجودم حتـــی وقتــی نبــودی من عاشـــق تـو بودم از من بخواه که باشم کم نیارم تو دستات پرپر بشم تو حس خواب لطیف چشمــات از من بخواه که باشم بودنی رنگ موندن حست کنم تو رگهـام عین ترانه خـونــدن از تو میخوام که باشی باشم و باشه یاور تو لحظـــه هام بمونی تا دم دمای آخــــر از تو میخوام که باشی تا که ترانه باشه اگه یه روز بمیـــرم رو شـــونه تو باشـه زخمی خنجر زهر آگین یارم تو که تازه اومدی تنها نذارم به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم من و دریاب خوب من دارم می میرم دیگه حتی نایی نیست برای موندن خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم * برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم برگردون عمر رفتم و حتی واسه یه ثانیه دلخور شدم حتی دروغ از من مگه چی باقیه؟ گاه فرار از لحظه ها هم نمی تواند عطش نبودنت را فروکش کند راستی من دلتنگ نیستم ! بی قرار هم نیستم! خسته ام همین! پی نوشت : ۱-۲-۳-۴-۵- من برگشتم ![]()
![]()
![]()
![]()
رنگشم پریده خیلی هم بی ریخته ![]()
![]()
![]()
هر موقع سلامی باشه حتما خدا حافظی هم هست و هرگاه کاری شروع بشه مسلماْ یه روزی به پایان هم میرسه
نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت
15:13 توسط مانی |
نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت
9:9 توسط مانی | |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/26ساعت
11:46 توسط مانی | |
نوشته شده در سه شنبه 1388/01/25ساعت
11:5 توسط مانی |
نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/20ساعت
12:39 توسط مانی | |
سکانس اول
نوشته شده در سه شنبه 1388/01/18ساعت
12:10 توسط مانی | |
نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16ساعت
14:58 توسط مانی | |
از تموم دنیا و دار و ندارش شونه هاتو کم دارم برای بارش
نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/12ساعت
17:28 توسط مانی | |
گاه رویش یک نگاه تا بارور شدن حس دلتنگیم کافی است
نوشته شده در شنبه 1388/01/08ساعت
8:24 توسط مانی | |
