تبليغاتX
ابسولوت با طعم خنده
ابسولوت با طعم خنده

برایش خاطره بجا گذاشتم و حتی اشک هم نریختم بغضم را نیز در گلویم خفه کردم و فقط نگاهش کردم

شعاع نگاهم را نفهمید اما  آخرین نگاهم در ذهنش باقی خواهد ماند.

چشمانم را بستم و برای همیشه ترکش کردم .

هنوز تصویر دستانش که گونه هایش را نوازش میکرد پشت پلکهایم باقی مانده است.

 

 

 

پی نوشت:

اشک هایش درآمد و برای اولین بار غرورش را زیر پا گذاشت و گفت : نرو

و من فقط نگاهش کردم

کاش می گفت : دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت 15:51 توسط مانی | |