منتظر روایت هیجان انگیز "خر ملی" باشین تلوزیون در هال بوده و آقایان همگی همانجا نشسته بودند. خلاصه حاجی سی دی مورد نظر را در دستگاه گذاشته صدای تلوزیون را زیاد میکنید و دکمه روشن را میزند. خودش بر میگردد تا در کنار مهمانان به بحث های سیاسی خود برسد . هنوز چند قدمی بر نداشته بود که متوجه شد همه مهمانان با چشمهای از حدقه در آمده به تلوزیون نگاه میکنند . وقتی سر بر میگرداند میبیند صحنه های مستهجنی درحال پخش است بچه ها شروع به خندیدن میکنند . تعدادی از مهمانان هم از ترس به سمت بیرون فرار میکنند .(حال چرا فرار میکردند بماند حاجی چند لحظه ای مات و مبهوت به صفحه تلوزیون خیره میشود در همین حال یکی از مهمانان خود را به حاجی رسانید و تلوزیون را خاموش کرد. و بر آتش دل حاجی سطل آبی پاشید.و پس از آن بود که همگان متوجه شدند حاجیه خانم نیز در چارچوب در غش کرده است . القصه آن مهمانی در خاطره ها باقی ماند و از آن پس کل فامیل و اقوام ما به فیلمهای بالای ۱۸ میگویند فیلمهای پتویی و یا اگر در مهمانی کسی می خواهد فیلمی بگذارد حتما یک عدد پتو هم در کنار تلوزیون جا سازی می کند . پیک ۱: به فروشندگان فیلمها اعتماد نکنید پیک ۲: حتما به یاد داشته باشید که برای قطع برنامه تلوزیون میتوان از دکمه خاموش استفاده کرد پیک ۳: درچنین لحظاتی فرار نکنید وقت طلاست باید حداکثر استفاده را کرد پیک ۴: هنگام دیدن فیلمها پتو یادتان نرود ![]()
) .
و ناگهان متوجه میشود که ای داد بیداد دیگر همه چیز عریان شد
با دستپاچگی و هیجان زیاد به سمت تلوزیون حمله میکند،جلوی تلوزیون می ایستد و با دستانش تلوزیون را بغل میکند تا جلوی دیدن این صحنه های مستهجن را بگیرد اما خوب صداهای ناموزون و محرک را چه کند به ناچار فریاد بر آورد که: پتـــــــــو بیـــــــاریــــــــــــــــــــــد * پتـــــــــو بیـــــــاریــــــــــــــــــــــد.![]()
در مشهد مقدس به یاد همتون بودم در شب آرزوها واسطون دعا کردم مخصوصا کسانی که یادم بودن و بهم زنگ زدن مونای عزیز فاطی دیونه نوگل اعظم هاله جیزی ادمین امید مودی و بقیه دوستان به یادتون بودم
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت
11:47 توسط مانی | |
نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31ساعت
22:49 توسط مانی | |
کاری نداشتم همینجوری میخواستم امتحان کنم ببینم بلاگفا بوق میزنه یا نه
نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت
22:11 توسط مانی | |
